زين الدين محمود واصفى

421

بدايع الوقايع ( فارسى )

تعذيب نمايند . تهديد بسيار [ داد ] و ايشان را برگردانيد و نگذاشت كه پيش پادشاه عرض حال خود كنند . امير جهانگير به حمايت امير عليشير اعتماد نموده از جماعت دادخواهان سه كس معتبر را به قتل رسانيدند . مردم [ ترشيز ] سياه‌پوش شده قريب به دويست كس به در چهارباغ جهان‌آرا آمده فغان « 1 » كشيدند و طنطنهء ناله و نفير به چرخ اثير رسانيدند ، چنانچه ميرزا در درون حرم از غريو ايشان ترسيده پرسيدند كه : واقعه چيست و باعث اين مشغله كيست ؟ گفتند كه : مردم [ ترشيز ] به دادخواهى آمده‌اند از امير جهانگير [ برلاس ] . ميرزا امير عليشير را طلبيده و به طعن و سرزنش گفت : دادخواهان تربيت كردهء خود را به داد رسيد « 2 » . مير فرمودند كه : النّاس ( 78 b ) مجزّيون بأعمالهم إن خيرا فخيرا و إن شرّا فشرّا . به مقتضاى شرع عمل بايد نمود بعد از ثبوت خطايا و جناياى امير جهانگير مردم ترشيز نشانى از براى قتلش حاصل كرده [ رفتند و ] او را بر دار [ كرده ] تيرباران كردند « 3 » . [ بيت ] : به نرمى خصم را بشكن كه هرمارى كه غالب‌تر * به مقدار نمد كندن « 4 » توان از پيش دندانش جناب « 5 » رفعت‌مآب ، فضيلت اياب « 6 » ، عزت انتساب ، حرمت اكتساب قدوة ارباب الكمال ، نقاوهء اصحاب الفضل و الافضال ، مولانا محمد بدخشى مىفرمودند كه : عالىجناب ، سلطنت‌مآب ، گردون‌بسطت ، بهرام صولت

--> ( 1 ) - B : فرياد ( 2 ) - T : اوز پرورده نكيز نينك ، دادخواه لارى نينك دادى غه يتوشونك ( 3 ) - B : گردانيدند ( 4 ) - B : كردن ، اين بيت را فقط T و B آورده است ( 5 ) - نسخهء P از اينجا متن را از نو تجديد مىكند كه همراه با B 2 اين قسمت را به فصل مستقلى تبديل مىسازد : گفتار در ذكر مولانا محمد بدخشى ( 6 ) - بقيه نسخ فضيلة اياب قدوة الفضلا ، زبدة الفصحاء ، اسوة ارباب الكمال نقاوه الخ